غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
27
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و سواع را بهذيل و يغوث را بمدلج و يعوق را بخزاعه و نسر را بحمير داد تا معبود خود ساختند و بدين واسطه اين رسم مذموم تا زمان ارتفاع اعلام اسلام شايع بود و درين باب اقوال ديگر نيز ورود يافته اما چون راقم حروف در مقام اختصار است بدان روايات تعرض ننمود . ذكر هاروت و ماروت نسخ بعضى از ارباب اخبار بدين معنى اشعار دارد كه چون ادريس عليه السلام معتكفان عالم بالا گشت بر زبان زمرهء از ملايك گذشت كه چه مىكند اين خاطى در ميان طائفه كه هرگز منقصت معصيت منسوب نشدهاند و اين سخن در بارگاه احديت ناپسند نموده خطاب آمد كه اگر شما بمنزلهء ايشان شويد هرآينه مرتكب معاصى گرديد و بنابرآن كه حقيقت اينحال بر شما ظاهر گردد حكم حكيم على الاطلاق صادر شد كه اختيار كنيد از اخيار قوم خود جمعى را تا بميان آدميان رفته بامر حكومت بر نهج عدالت اقدام نمايند مقيمان عالم علوى برحسب فرموده عزا و غزا به او عزازيل و بقولى عزائيل را بجهة تمشيت اين مهم نامزد كردند و آنعزيزان در زمين شتافته در اكل و شرب و ساير شهوات نفسانى در روز با طوايف افراد انسانى سمت مشاركت مييافتند و در شب به آسمان رفته صفات بشريت از ايشان زايل مىشد و آن سه فرشته مامور بودند بعبادت الهى و اجتناب از قتل ناحق و شرب خمر و ارتكاب زنا القصه بعد از چند روزى عزائيل به تهييج غبار فتنه متنبه گشته از امر حكومت استعفا نموده و مسؤل او بشرف قبول رسيده بمقام اصلى خود بازگرديد و دو عزيز ديگر كه ملقب بهاروت و ماروت بودند بدستور معهود بر مسند ايالت متمكن بودند در خلال آن احوال روزى جميلهء كه در حسن صورت خورشيد مثال بود و او را به عربى زهره و بسريانى ناهيد و به فارسى بيدوخت ميگفتند و چنانچه در معالم التنزيل مسطور است ملكهء بلدى از بلاد فارس بود جهة سرانجام مهمى نزد آندو ملك رفت و ايشان از مشاهدهء طلعت آن مشترى ماهيت در عشق او بيطاقت گشته كيفيت حال را از يكديگر پنهان داشتند و از منزل او شرط استفسار بجاى آورده گفتند تو بخانهء خود بازگرد تا مادر اين امر تامل نموده در انتظام آن لوازم اهتمام بتقديم رسانيم و زهره بازگشت و هاروت و ماروت چون از مجلس حكم برخاستند هريك پنهان از ديگرى بوثاق زهره خراميدند و بر در خانهء زهره يكديگر را ديده بحسب ضروريات اظهار ما فى الضمير كردند و از زهره رخصت دخول طلبيده بوثاق او درآمدند و لوازم تعشق و نياز بجاى آورده طالب مواصلت شدند زهره گفت ملت شما مخالف كيش منست تا بت مرا سجده ننمائيد مقصود خود از من حاصل نتوانيد كرد فرشتگان گفتند اين فعل از ما چگونه صادر شود ( إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ ) * زهره گفت اگر بت نمىپرستيد اسم اعظم را كه ببركت آن شما را عروج بر طبقات سماوات ميسر است به من آموزيد